لوبیای سحر آمیز
به نام خدا... یه روز با خاله معصومه... چند تا لوبیا کاشتید تو گلدون... گذاشتی پشت شیشه... با عشق آب دادی بهشون... با لذت تمام بهشون سرکشی کردی... جوونه زدن لوبیا ها رو دیدی... برگشون و ... ساقشونو... تا اینکه با غرور و فریاد شادی... لوبیاها رو برداشت کردی... عشق کاشتی پسر... گل کاشتی ...من به برکت دستات ایمان دارم ...
نویسنده :
مامان نسرین
2:35




